|
پرتقالی نوشته هایِ نارنجی
| ||
|
شماره ی اول نشریه ی مجازی ادبی شقایق منتشر شد
این شماره شامل : 1- علامت تعجب سرمقاله 2- نام من عشق است... شمیم یاد- مقاله ای تحلیلی بر آثار زنده یاد حسین منزوی 3- تصمیم بگیر حلزون! ترجمه هایکوهای منتشر نشده ی ریچارد ناتانیل رایت 4- جهان، غزلی عاشقانه مصاحبه ی شقایق با غلامرضا طریقی 5- اشعار پیامبر واژه ها- منتخبی از آثار شاعران جوان 6- می خواهید در آینده چه کاره شوید؟ رد پای قلم- داستان کوتاه 7- هستی رد پای قلم- داستان کوتاه 8- بداهه نویسی مسابقه ی ادبی دوستان عزیز می توانند از آدرس وبلاگ نشریه دیدن فرمایند و ما را از نظرات خود بهره مند سازند. www.yekshanbeye-aziz.blogfa.com - نسخه ی پی دی اف نشریه ی شقایق از داخل وبلاگ قابل دسترسی است با سپاس فراوان شقایق [ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 12:39 ] [ محمد امین قنبری ]
سلام، منم پرتقالی دلم با اینکه خیلی بزرگِ و همتون توش جا شدین ولی این روزا خیلی تنگ شده، بشینین دعا کنین که تنگتر نشه اگر نه همتون لِه میشین! خلاصه از ما گفتن! راستی، این روزا به اصطلاح داریم واسه ارشد می خونیم. التماس دعا... ................... توی دلم مونده بود یه غزل واسه اونی که همه منتظرشن داشته باشم ، توی دلم نذاشتم بمونه تا اینکه ...
اگر چه حلقه ی زنجیر بر زمانت هست هنوز امید به بازگشت بازوانت هست درون ذهن من از فکر تو هزاران باغ به جای هرزه علف های دیگرانت هست حریم نقشه بدون تو خشک شد، دریا! نگاه کن! جسد سرخ مرغکانت هست به خون نشسته ی خورشید را تماشا کن غروب جمعه کفن پوش دیدگانت هست به سوی تو همه ی جاده "ربنا" خواندم به قله سایه ای از "آستان جانت" هست
[ دوشنبه نوزدهم مهر 1389 ] [ 14:23 ] [ محمد امین قنبری ]
می خواستم بگم که نه ولش کن... (به یادِ خنزر پنزر) راستی تابستون رو گرگان میمونم تا بچه هام بزرگ شن بفورشمشون... تا حالا 1000 تایی شدن!!! قارچامو می گم... تجربه ی کاریه این تابستون... . و از همه مهمتر اینه که توی خوابگاهم و توی خوشکلترین اتاق دنیا... اتاقی که دیواراش پرتقالی رنگه .. (ذوقِ زیاد) [ جمعه هجدهم تیر 1389 ] [ 5:7 ] [ محمد امین قنبری ]
اینجا عنکبوت تار بسته بس نیومدم سلام حق بدین که حق داشتم که دیرتر بیام خیلیاتون این زیرو خوندین امیدوارم واسه اونایی که نخوندن زیبا و واسه اونایی که قبلا خوندن صمیمی باشه نوشته اوّل شعرم کسی بهارِ مرا و سر کشید فصل فصل انتظار مرا تمام می شود اندوهِ این لیالی سرد سلام می کند آفتاب، روزگار مرا چه می کند غزل چشم های این بانو! به وزن می کشد این سخت ساختار مرا چه منتی! که پسندیده است این تن سبز میان این همه جیک جیک، قار قار مرا ندانم اینکه چگونه به پیشواز آیم ظرافت بدنش سخت کرده کارِ مرا... [ جمعه هجدهم تیر 1389 ] [ 4:52 ] [ محمد امین قنبری ]
چند وقتیه دیگه واقعا به هیچ عنوان نمی تونم از شرمندگی سررسید پارسال و خودکارم در بیام. کلی نوشته ی جدید دبدم این مدت که وارد کانون شدم . صبح با "صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن" بیدار می شم و شب رو پست مدرن به صبح می رسونم، اونم هوار تاش : عاشقانه ها، عامیانه ها، عا.... . لِه شدم.دلم می خواد دو خط بنویسم ،از خسته شدن، نو شدن، از خاطره های در حال وقوع، از آرامشِ باهاش، از چند تا اتفاقِ رنگی، حسّ ۴ متر قد کشیدن!!! جوجه...
[ پنجشنبه پنجم فروردین 1389 ] [ 1:26 ] [ محمد امین قنبری ]
تاریخ خزید و پشتِ سدها خف شد غم ماند برای مرگ یاران صف شد در سالِ نمونه هایِ بعد از اصلاح فکرِ همگی خدایِ کم مصرف شد بهمن ۸۸ [ دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 ] [ 0:28 ] [ محمد امین قنبری ]
تولد من و کلّی پیامِ تبریکیت
کجاست پیشم خندیدنات و جیک جیکیت؟ چو شمع تا که شوم آبِ آب از عادت به کیک قلب من انگشت می زند یادت! دی ۸۸
[ دوشنبه بیست و یکم دی 1388 ] [ 13:37 ] [ محمد امین قنبری ]
بیتِ به دل نشسته از برگِ به رمز رفته رفته ز دست و از لبم صحبت نغز رفته خوب و تر و سفید و سبزش همه دور تا دور مانده سیاه با سیاه، سرخِ به هرز رفته این همه نانِ نصفهِ ، سیگار، طویل صف ها آن همه دوربینِ بیکارِ نطنز رفته روی زمین ترانه ، بیچاره ندایِ خونین هر طرف آبراهِ اخبارِ به طنز رفته کاش دوباره خیزدش ذره ی ذره ای از حیثیتی ز خاکِ اینجا که ز ارز رفته او چه کند؟ خموش .... از سرِ هر زبان سرخی سرِ سبز رفته. مهر 88 [ یکشنبه سیزدهم دی 1388 ] [ 21:50 ] [ محمد امین قنبری ]
متولد شد چشم شب ببخشید ستاره به شکوه خورشید و نوشت بر لب صبح فروغ : " بوسه بر آنچه تو آن را ز خدا بوسیدی" و دگر زود نمی رنجد اشک و دگر خشک نمی ماند دشت که تو آن را به نگاه دل خرم دیدی و دگر جوشش رود لایق ساکت خاکستر نیست و نگاه پریان در غروب دل پنهان تر نیست متولد شد چشم و فروغ .... اردیبهشت ۸۶ [ چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ] [ 23:55 ] [ محمد امین قنبری ]
در بت سرای مردم دیندار دین کجاست اشرف ترین خلایق آن صاحب زمین کجاست خشکیده آن جوانه ی روز ازل کنون بر این خزان کویرش آن فرودین کجاست در ظلم برزخ است این نور بهشت ما کفار در تعجب آیین زشت ما بی سر پناه مانده در فصلی خشک و زرد سبز صبور و محکم اردیبهشت ما برگ از تن کبود ما بر باد مانده است بغض گرفته اینک بی فریاد مانده است یاد است از خاطره ی آن روزگار قبل خونابه ی ترانه در خرداد مانده است در کف تهی و مسکین اند صفکشان پیر در حسرت دقایقی از آن گذشته شیر مرغان همه هراس باز و باز در هراس از زخم نیزه های تیز و حکم تیر مادر برای نوگلش دم می زند به درد بابا دوباره می کشد آشفته آه سرد چشمان و تن برهنه ی و سوزانده و سرشک دل می رود به نیمه ی مرداد زین نبرد بر جاده ی همیشگی . غربت نشسته است دستان ز جان بریده و پاها خسته است شبگرد خوش خبر از صبح و سپیده کو شهریور از شب بعدی زینجا رفته است
۱۳۸۴.۱۱.۲۹
[ یکشنبه سی ام بهمن 1384 ] [ 17:11 ] [ محمد امین قنبری ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||